تبليغاتX
مجله ی راه آینده - روشنفکران و مبارزه طبقاتی

مجله ی راه آینده

مجله ی راه آینده

روشنفکران و مبارزه طبقاتی

 

علیرضا ثقفی

در شماره 8 راه‏آینده مقاله از ادوارد سعید در باره روشنفکران چاپ شد. تعریف ادوارد سعید از روشنفکران که با تعریف آنتونیو گر‏امشی منطبق است، بیش از هر تعریف دیگری از این بخش جامعه واقعی‏تر به ‏نظر می‏رسد، اگر روشنفکران را در جامعه امروزی قشر وسیعی بدانیم که اساساً با فرهنگ و آموزش سروکار دارند، موضع‏گیری این روشنفکران در چالش‏های اجتماعی چگونه باید باشد؟ یعنی روشنفکر در تضاد میان بخش‏های مختلف جامعه و طبقات اجتماعی، چه موضعی باید اتخاذ کند و یا می‏تواند اتخاذ کند؟ آیا مناسبات اجتماعی برای روشنفکران از اهمیت برخوردار است یا روشنفکر باید به همان حرفه‏ی تخصصی خود در همان رشته‏ای بپردازد که برایش آموزش دیده است؟ آیا او باید در چارچوب‏هایی تعیین شده حرکت کند یا می‏تواند حوزه‏ی جدیدی از فعالیت را برای خود تعریف کند؟

هر روشنفکری در جامعهای زندگی میکند که در آن با انواع روابط اجتماعی پیچیده محدود می‏شود. روشنفکر با زبانی می‏نویسد، سخن می‏گوید، نظریه می‏دهد و به تحلیل می‏پردازد که زبان مادری اوست  یا زبان جامعه‏ای خاص است. هر چند روشنفکران بین‏المللی می‏توانند به یک یا چند زبان بنویسند، صحبت کنند، اما این مساله نیز آنان را از محدوده‏ی روابط اجتماعی موجود درآن جوامع فراتر نمی‏برد. روشنفکرانی مانند راسل، سارتر، چامسکی و ... مسایل بین‏المللی را بررسی می‏کنند، در مورد مسایل جهانی صحبت می‏کنند اما محدوده‏ی آنان فراتر از روابط اجتماعی خاصی که در آن قرار دارند و از آن زاویه به مسایل اجتماعی در جهان می‏نگرند، نیست. یعنی نمی توانند همان مسایل جهانی را جدا از تضادهای موجود میان قدرت‏های بزرگ و بقیه ی جهان بررسی کنند و به مسایلی همانند جنگ و سلطه‏طلبی بی‏توجه باشند.

این محدوده‏ی اجتماعی و این روابط خاصی که روشنفکران در آن قرار دارند چیست؟

و اساسا پرورش روشنفکران در یک جامعه و شرایط کسب علم و دانش و آموزش آن‏ها تا چه میزان در راهکار روشنفکرانه آنان تاثیر دارد وتا چه میزان آن‏ها در بیان مسایل آزادی دارند ومی‏‏توانند از محدودیت‏هایی که آنان را دریک چارچوب قرار می‏دهد، فراتر بروند.

آیا روشنفکران مسایلی را که مطرح می‏کنند، خود انتخاب می‏کنند یا روابط اجتماعی آنان را وادار به انتخاب فلان موضوع یا بهمان مساله می‏کند.

آزادی عمل آنان در انتخاب جایگاه و موقعیت خاص روشنگری در جامعه تا چه میزان است؟

آیا آنان بوجود آورنده‏ی یک دستگاه تفکر هستند یا خود محصول دستگاه تفکر حاکم بر جامعه‏اند تا چه حد آنان توانایی دارند تا در دستگاه تفکر قدیمی تغییر بوجود آورند یا دستگاه تفکر جدیدی را پایه‏گذاری کنند برای روشن‏تر شدن این موضوع ابتدا به وضعیت دستگاه ایدئولوژیک حاکم می‏پردازیم تا ببینیم آن فضایی که روشنفکر در آن آموزش می‏بیند و محصول آن شرایط است تا چه حد به او آزادی عمل می‏دهد سپس به توانایی روشنفکر برای انتخاب دستگاه ایدئولوژیک جدید بپردازیم

دستگاه ایدئولوژیک جامعه یا دولت

هر جامعه‏ای چه در یک محدوده‏ی جغرافیایی معین و مشخص یا در محدوده‏ی قوم و ملیتی معین دارای یک مجموعه نهادهایی است که این نهادها برای تداوم وضعیت کلی جامعه طراحی شده‏اند.

این نهادها را می‏توان به دو دسته تقسیم کرد. بخشی از آن نهادهای نظامی ،امنیتی، قضایی و اجرایی هستند که کارهای روزمره را به سرانجام رسانده و اساس وظیفه‏ی آنان حفظ نظم موجود است و کم وبیش با قهر عریان و پنهان به حفظ نظام‏های حاکم می‏پردازند. آن دسته از این نیروها که همانند نیروهای نظامی و قضایی هستند با قهر آشکار به حفظ نظم موجود مبادرت می‏کنند ودسته‏های دیگر همانند ادارات اجرایی، وزارت‏خانه‏ها و شهر‏داری و.... با قهر پنهان به حفظ نظم موجود می‏پردازند و هر جا که لازم باشد به قهر آشکار روی می‏آورند

بخش دیگر دستگاه ایدئولوژیک دولت است که نمونه‏ی خاصی از فرهنگ را گسترش می‏دهد که متناسب با خواسته‏های نظام حاکم است.این دستگاه ایدئولوژیک شامل، مدارس دانشگاه‏ها، رادیو و تلویزیون، فیلم و نمایشنامه‏ها و نهاد‏های مذهبی و... و کل نظام فرهنگی است که در ابعاد مختلف مشغول به فعالیت هستند.

هر نظام حکومتی دستگاه ایدئولوژیک خاص خود را دارد تا از آن طریق بتواند خواسته‏های خود را به پیش ببرد. نظام حاکم برای بازتولید خود، یعنی برای آنکه بتواند نیروهای خود را جایگزین کرده و آینده خود را تامین کند باید مطمئن باشد که با جایگزینی نیروهای جدید بتواند تداوم تسلط خود را تضمین کند. و در دستگاه‏های ایدئولوژیکی و آموزشی خود نیرو‏های لازم برای دستگاه‏های امنیتی و قضائی خود را باز تولید کند و از این طریق افراد لازم برای گردش بی‏وقفه دستگاه‏های اجرایی فراهم آورد. اگر نظام حاکم به تداوم خود اطمینان نداشته باشد، چگونه می‏خواهد برای آینده برنامه‏ریزی کند. هر گونه برنامه‏ریزی برای آینده نظام مستلزم آن است که نیروی انسانی کافی برای انجام امور جاری در اختیار داشته باشد. نظام سرمایه‏داری باید بتواند نیروی کار مصرف شده را دوباره جایگزین کند. این جایگزینی به دو طریق صورت می‏گیرد. یکی با بازتولید روزانه یعنی تامین نیازهای اولیه‏ی زندگی برای صرف نیروی کار در روز کاری و دیگری جایگزینی نیروی کار در پروسه‏ی تولید وبازتولید، در پروسه‏ی حرکت کل روابط اجتماعی حاکم است. این جایگزینی در رده‏های مختلف نیروی کار باید صورت گیرد. این رده‏های مختلف نیروی کار از تامین پائین‏ترین رده‏های نیروی کار همانند کودکان کار گرفته تا کارگر ساده، مستخدم و دربان وکارگر ماهر، مهندس و مدیران و متخصصان دیگر اجتماعی نظیر روزنامه نگاران، هنرمندان و وکلای دادگستری و قضات و وکلای مجلس و اعضای هیات دولت و هم‏چنین دست‏فروشان، مغازه‏داران و اشتغال‏های خرده‏ریز دیگر نظیر تعمیرکاران تا بازرگانان، صاحبان صنایع، دلالان سهام و سرمایه‏گذاران را در برمی‏گیرد.

هر کدام از این رشته‏ها ضرورتاً باید بتوانند با جایگزینی نیروی کار جدید به جای نیروی کار قدیمی در تداوم جامعه به شیوه‏ی موجود تلاش کنند و این امر میسر نیست مگر آنکه این باور عمومی در میان همه این نیروی کار جدید و جایگزین بوجود آید که جز به این شیوه موجود زندگی ممکن نیست و هر آینه اگر شیوه‏ی دیگری برای زندگی امکان‏پذیر بود، باید همه دستگاه‏ها و نهادهای اجتماعی هماهنگ با هم، آن شیوه را می‏پذیرفتند...

یعنی آن‏که بتوان نیروی کار جدید را که توان هماهنگی با سیستم پیچیده اجتماعی را دارد به‏کار گرفت مثلا اگر مستخدمی را به کار بگیریم که حرف‏شنوی ارباب و تکریم مهمانان را نیاموخته باشد، آن مستخدم به درد نمی‏خورد و نمی‏توان او را در سیستم پیچیده‏ی اجتماعی به کار گرفت و یا اگر مدیری را تربیت کرده باشیم که به فکر بالا بردن سود سهام نباشد، آن مدیر دراین سیستم نمی‏تواند به کار گرفته شود یا کارمند بانک و یا حسابداری را تربیت کرده باشیم که ربح مرکب و سود سهام و حساب‏ها را نتواند محاسبه کند. به درد سیستم نمی‏‏خورد.

اما این آموزش در محل کار صورت نمی‏گیرد و برعکس شیوه‏ی تولید خٌرد که آموزش در محل کار صورت می‏گرفت. یعنی حسابدار در همان دکه صرافی آموزش می‏دید و ریخته‏گر و نجار درهمان دکان استاد‏کار آموزش می‏دیدند اما در سیستم سرمایه‏داری هر بنگاه نمی‏تواند نیروی کار لازم برای خود را آموزش دهد بل‏که یک سیستم آموزشی سراسری لازم دارد تا آن‏که نیازهای هر بخش را تامین کند.

بازتولید نیروی کار نه فقط بازتولید تخصصی نیروی کار است که برای تداوم تولید ضروری است، بلکه بازتولید رفتار اطاعت‏آمیز از کل نظام حاکم در آن نهفته است. یعنی متخصصی باید بازتولید شود که روابط حاکم بر جامعه را به عنوان روابط ازلی و ابدی و لایتغیر قبول داشته باشد و مفهوم ساده‏ی آن بازتولید نیروی کار و سربه راه و مطیع، همراه با اندیشه و تفکری خاص است که تمام توان خود را در جهت افزایش سود در جامعه‏ی سرمایه‏داری به کار گیرد.

هنگامی‏که از اطاعت از نظام حاکم و یا نیروی مطیع صحبت می‏کنیم شامل همه‏ی موارد و رده‏های مختلف سازمان اجتماعی تولید می‏شود، از نویسنده و روزنامه‏نگار گرفته که همواره در طول آموزش او خطوط قرمز برای او تشریح شده است و سانسور وخودسانسوری برای او امری عادی و طبیعی گشته است تا اطاعت از پلیس در همه ابعاد از امنیتی گرفته تا پلیس راهنمایی و رانندگی. مجموعه‏ی آموزش‏های نیروی کار جدید شامل تمام این مراحل می‏شود که در رده‏های مختلف برای آموزش تدوین شده است. جامعه‏شناسی که در یک چنین سیستم آموزشی طلب علم می‏کند، آن مجموعه آموزش‏هایی را دریافت می‏کند که در آن مردم توده‏های بی‏شکل هستند و ارتباط آن‏ها به صورت فرد و جامعه است. و البته فردی که بر فردیت او تاکید می‏شود و جامعه‏ای که بر انسجام سرمایه‏دارانه و ایدئولوژیک او شکی نیست. مبارزه‏ی طبقاتی را در محدودی کنش و واکنش توضیح می‏دهد. حقوق‏دانی که آموزش می‏بیند تا جایگزین حقوق‏دان قدیمی گردد، احترام به مالکیت را آموزش ماوراطبیعی می‏داند که از قوانین خاص و بدون تغییر طبیعت است و تمام آموزش‏های او بر احترام به این عصای موسی سرمایه‏داری است. دستگاه نظامی و انتظامی حافظ نظم سرمایه‏داری به صورت آشکار و عریان هستند. اما دستگاه‏های آموزشی حافظ همان نظم به صورتی دیگراند... به صورت تربیت نیروی متخصص برای حفظ همان نظم هستند.

روشنفکران نیز اساسا تربیت شده‏ی همین بخش از نظام حاکم‏اند که چه به صورت نویسنده، روزنامه‏نگار، استاد دانشگاهو یا هنرمند انجام وظیفه می‏کنند. آنان آموزه‏های خود را از عالمی دیگر دریافت کرده‏اند، زیرا دستگاه ایدئولوژیکی غیر از دستگاه حاکم وجود نداشته است و در هزارتوی مفاهیم ایجاد شده به وسیله‏ی همین دستگاه ایدئولوژیک حاکم، پیدا کردن راهی به بیرون، امر ساده‏ای نیست.

آن‏چه که از بی‏عدالتی نظام حاکم به صورت عریان در زندگی روزمره قابل مشاهده است و آن عبارت است از پایمال‏شدن حقوق انسانی، گسترش روزافزون خط فقر، خشونت دولتی و ... است. برای روشنفکران به سادگی قابل مشاهده نیست و به صورت عریان قابل درک نمی‏باشد. بلکه روشنفکران آن را در تضاد میان آموزش‏های رسمی و درک علمی واقعیات می‏توانند کشف کنند. روشنفکر تعلیم‏یافته در سیستم آموزشی حاکم باید این تضاد را میان آموزه‏های حاکم و جریان عینی وقایع روزمره مکاشفه نماید. این کشف امر ساده‏ای نیست که با یک نگاه سطحی بتوان آن را فرموله کرد. به همین جهت در نگاه اول بسیاری از روشنفکران تضاد اولیه میان آموزه‏ها و واقعیات عینی را مشاهده می‏کنند، اما از آن به یک درک علمی نمی‏رسند. هر روشنفکری که در دستگاه ایدئولوژیک حاکم آموزش دیده است، متعلق به یک طبقه اجتماعی خاص است اگر این روشنفکر در این طبقه‏ی اجتماعی خاص تضاد‏های موجود میان آموزه‏های رسمی و واقعیات زندگی اجتماعی خود را در نظر بگیرد به زودی متوجه شکاف عمیق میان آنچه آموخته است و آنچه در زندگی دیده است، خواهد شد. این توجه می‏تواند اولین جرقه‏ها را در ذهن روشنفکر برای مخالفت با دستگاه ایدئولوژیک حاکم روشن کند. وجود تضاد طبقاتی در زندگی واقعی در مقابل تبلیغات برای آشتی طبقات و همکاری طبقاتی می‏تواند آموخته‏های روشنفکر را در دستگاه ایدئولوژی رسمی به چالش بکشد از این نظر اولین گام در جهت حل این چالش روی آوردن عده‏ای از روشنفکران به جذب بنگاه‏های خیریه نظام حاکم است، بنگاه‏های خیریه‏ای که تلاش می‏کنند تضاد اساسی میان سیستم حاکم و واقعیات زندگی را بپوشانند و وجود فقر و گرسنگی را نه محصول نظام حاکم که محصول عوامل فوق‏طبیعی جلوه دهند. آموزه‏های حاکم همواره چنین القا می‏کند که هر‏کس و هر انسانی که فعالیت اجتماعی می‏کند و نیروی کار خود را می‏فروشد، ارزش آن را دریافت می‏کند. هر کس که کاری را انجام می‏دهد مزد آن کار را نیز می‏گیرد یا بالاتر از آن، هرکس که تن به کار می‏دهد، می‏تواند سهمی از تولید اجتماعی داشته باشد و در زندگی اجتماعی دارای امتیازات لازم برای زندگی باشد. اما واقعیات موجود خلاف آن را نشان می‏دهد. واقعیات موجود بیانگر آن است که کودکان بسیاری به‏رغم انجام سخت‏ترین کارها در زندگی اجتماعی از ابتدایی‏ترین امیتازات زندگی محروم‏اند. واقعیات اجتماعی نشان می‏دهد که شمار زیادی از کارگران و مردم پرکار که تمام نیروی حیاتی خود و خانواده‏شان را به فروش گذرانده‏اند، آن‏چنان در پیچ‏ وخم روابط سودطلبانه گرفتار آمده‏اند که از ابتدایی‏ترین امکانات زندگی محروم‏اند. وجود روابط پیچیده و هزارتوی نظام سرمایه‏داری آن‏چنان به یک ترفند، فعالیت‏های شبانه‏روزی و نیروی کار گروه عظیمی را می‏رباید که نیروی فکری کارگر یارای مقابله با آن را ندارد. سرمایه‏داری و نظام حاکم سودمحور آن چنان با یک طرح سودآور بخشی از نیروی کار را محروم از ذخیره چندین و چندساله‏ی گرد آمده از طریق فروش نیروی کار می‏کند که جز با دگرگونی روابط اجتماعی تولید امکان مقابله با آن نیست. برنامه‏ریزان نظام حاکم چه در سطح منطقه و چه در سطح جهانی با برنامه‏ریزی‏های خرد و کلان طرح‏هایی را برنامه‏ریزی می‏کنند تا به راحتی درآمد و ذخایر گردآمده از طرف بخش وسیعی از نیروی کار اجتماعی در طی سالیان را به طرف سرمایه‏های کلان سرازیر می‏کند. این طرح‏ها در همه‏ی زمینه‏ها وجود دارد. طرح یک بزرگ‏راه در یک مسیر خاص عده‏‏ی زیادی را بی‏خانمان می‏کند که عمدتاً از کسانی هستند که تنها کالای قابل عرضه‏ی آن‏ها نیروی کارشان است و در برابر عده‏ای را که از آن طرح‏ها مطلع‏اند و یا در آن طرح‏ریزی دست دارند، به ثروت‏های افسانه‏ای می‏رساند. برنامه‏ریزان نظام حاکم با یک ترفند و وارد کردن کالا‏های جدید به بازار و با تبلیغات و به قول خودشان مهندسی افکار، سیستم مصرفی جامعه را تغییر داده و از آن طریق سود‏های کلان را به هزینه‏ی نیروی کار کسب می‏کنند در مقابل فروشندگان نیروی کار هیچ‏گونه مکانیزمی برای حفظ ارزش نیروی کار خود ندارند و در برابر این تهاجم سلاح لازم را در اختیار ندارند. برنامه‏ریزان نظام حاکم با طرح خصوصی‏سازی ثروت انباشته‏ی میلیون‏ها انسان را یک شبه چوب حراج می‏زنند و با ترفندهای مختلف هزاران نیروی کار را به خیابان می‏ریزند و با نیروی نظامی و انتظامی اعتراض آنان را سرکوب می‏کنند تا به سودهای افسانه‏ای دست پیدا کنند و در این میان نیروی کار به خیابان ریخته شده در میان هزاران آمال و آرزو یا به تفن فروشی و صدقه‏خوری روی می‏آورد و یا با ارزان‏ترین قیمت نیروی کار خود را جهت استثمار بیشتر در اختیار جامعه‏ی سرمایه‏سالار قرار می‏دهد و یا برای پرداخت آخرین رمق خود به جامعه‏ی سرمایه‏داری به اعتیاد روی می‏آورد تا آخرین قطره‏ی ذخایر زندگی خود را تقدیم سرمایه کند.

فرهنگ حاکم همواره منکر مبارزه‏ی طبقات است و مدعی است که طرح مبارزه‏ی طبقاتی از جانب نیروهای ضد جامعه مطرح می‏شود.اما آن‏چه که دستگاه فرهنگی نظام حاکم ادعا می‏کند بارها با واقعیات موجود در تعارض قرار می‏گیرد. ایدئولوژی حاکم همواره سعی بر آن دارد تا دولت آشتی ملی، دولت فراطبقاتی، دولت رفاه و... را وعده دهد.

غافل از آن‏که ادعای دولت آشتی ملی و فراطبقاتی و دولت رفاه عمومی خود بیانگر آن است که اولاً تضاد و مبارزه‏ی طبقاتی وجود داشته که اکنون از آشتی طبقات و یا فراطبقاتی صحبت می‏کنیم. این مساله را پذیرفته‏ایم که دولت قبلی طبقاتی بوده و طبقات در جامعه وجود داشته‏اند و میان آنان مبارزه بوده است و عده‏ای دارای رفاه نبوده‏اند که اکنون از دولت آشتی طبقاتی، فراطبقاتی، و رفاه عمومی صحبت می‏کنیم. ثانیا با این شعارها می‏خواهیم هر چه بیشتر آن را بپوشانیم و برای مدتی دیگر به راحتی به غارت نیروی کار ادامه دهیم. آن‏چه می‏ماند آن است که چگونه قهر طبقاتی به آشتی طبقاتی و دفاع از یک طبقه به فراطبقاتی و عدم رفاه عده‏ای به رفاه همگانی  تبدیل می‏شود.

چه چیز مورد ایراد است و اشکال کجاست؟ چرا با همه تولیدات گسترده و عرضه‏ی کالای انبوه، فقر و گرسنگی بیداد می‏کند... چه مشکلی وجود دارد که علی‏رغم درآمد فراوان در کشوری مثل ایران هر روز قیمت‏ها افزایش می‏یابد و خط فقر گسترده‏تر می‏شود واقشار بیشتری به زیر خط فقر سقوط می‏کنند؟ چرا در سطح جهانی بر طبق آمار نهاد‏های مدافع سرمایه‏‏داری بیش از یک میلیارد نفر در زیر خط فقر هستند؟ درک این مساله امروز به مشکل پیچیده‏ی نهاد‏های ایدئولوژیک سرمایه‏داری تبدیل شده است و نهاد‏های تئوری ساز نظام حاکم سعی بر آن دارند تا از این تضاد آشکار میان اکثریت مزدبگیران و دارندگان نیروی کار و اقلیت حاکم جلوگیری کنند. تئوری‏سازان دستگاه ایدئولوژیک حاکم تلاش فراوانی را برای ایجاد نظریه‏های اجتماعی کرده‏اند تا بتوانند این تضاد موجود میان اکثریت جامعه بشری و اقلیت حاکم را بپوشانند و با ارائه راه‏کار‏های فریب‏کارانه و ساخت ایدئولوژی‏ها و مکتب‏های ریاکارانه آن بخش از روشنفکران را که در دستگاه ایدئولوژیک حاکم تعلیم یافته‏اند به راه‏حل‏های سازشکارانه و اصلاح‏طلبانه قانع کنند. تئوری گسترشNGO ‏ها و راه‏حل‏های اصلاح‏طلبانه از طرف تئورسین‏های نظام حاکم برای پوشاندن این تضاد اساسی است. ارائه تئوری‏های جدید و خلق فیلسوف‏های دستگاه‏های ایدئولوژیک حاکم، عمدتاً در جهت تخفیف و کم‏رنگ کردن این مبارزه طبقات است. تقویت رفرمیسم برای ایزوله کردن رادیکالیسم طرح مسایل فرعی برای جامعه و به حاشیه راندن مبارزه‏ی طبقاتی تلاش دائمی دستگاه ایدئولوژیک حاکم است. تقویت جنبش‏های صرفاً قشری‏گرا نظیر مبارزات جنسیتی، قومی و نوشتن هزاران کتاب و مقاله درباره‏ی آن برای کم‏رنگ کردن مبارزات طبقاتی است. رفرمیسم اختراع آموزش‏یافتگان سیستمی است که آن را باور دارند و مجموعه‏ی آن برایشان مورد قبول است. رفرمیست‏ها می‏خواهند سیستمی را حفظ کنند که در آن آموزش دیده‏اند و مجموعه آن را همانند نظامی لایتغیر پذیرفته‏اند.

سرمایه‏داری درتلاش برای گسترش فرهنگ خود از هیچ چیز فروگذار نمی‏کند. در سه دهه‏ی گذشته آن‏چه از فرهنگ فلسفی در دانشگاه‏ها تدریس شده است عمدتا مکتب فرانکفورت بوده است. این مکتب در ابتدا با انتقاد از مارکسیسم شروع شد و از آن‏جا که هیچ ارتباطی با جنبش اجتماعی معین و مشخصی نداشت به تایید سرمایه‏داری رسید و در انتها حاملان این مکتب به نفی مبارزه‏ی طبقاتی و اصلاح نظام سرمایه‏داری رسیدند... علت گسترش مکتب فرانکفورت به خصوص از جانب تئوریسین‏ها و مراکز آموزشی وابسته به نظام حاکم را باید درهمین مساله جستجو کرد.

گسترش رفرمیسم در حرکت طبقه‏ی کارگر برای نفی استثمار و ارائه نظریه های میانی حفظ احترام به مالکیت شرکت‏های بزرگ و حفظ سازوکارهای نظام حاکم است. رفرمیسم و اصلاح‏طلبی چه چیز را می‏خواهد اصلاح کند؟ در کدام یک از جوامع اصلاح نظام حاکم توانسته است، جلوی فقر، بیکاری، بی‏خانمانی و آسیب‏های اجتماعی را بگیرد. نمونه‏ی موفق اصلاحات کجاست؟ آیا در بزرگ‏ترین کشورهای سرمایه‏داری با وجود منابع فراوان و گردش پررونق سرمایه، فقر، گرسنگی و بیکاری از میان رفته است؟ چرا بزرگ‏ترین کشورهای سرمایه‏داری در حل مشکلات اقتصادی خود عاجز مانده‏‏اند؟

واقعیات موجود با صدای بلند شکست برنامه‏های اصلاح‏طلبانه را اعلام می کنند و روشنفکران مستقل وظیفه دارند این حقایق را بدون پرده‏پوشی به مردم بگویند. بیان حقیقت در برابر قدرت وظیفه‏ی اصلی روشنفکرانی است که به درک این مسایل رسیده‏اند. لاپوشانی و حفظ موقعیت اجتماعی نباید روشنفکران را از وظیفه‏ی اصلی خود که بیان حقیقت است بازدارد. در بیان حقیقت، حفظ شغل و دریافت امتیاز نباید مانع تحلیل صحیح مسایل باشد.هر چند که بیان صحیح مسایل موجب انزوا یا طرد روشنفکر از مراکز قدرت شود.

این مساله را نباید فراموش کنیم که همواره فضایی برای بیان حقیقت وجود دارد. هر چند این فضا کوچک باشد، روشنفکر را از وظیفه‏ی اصلی باز نمی‏دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:24  توسط مجله ی راه آینده  |